روی مراداب سحر

روی مرداب سحر بانگ مسیحایی زنیم
عمق را لمس کنیم در دل شب
به بلندای تفکر
خبر از
بینهایت ها همه کهنه و وامانده شده
آنطرف تر چه خبر
همه بی قید شویم
ازدواج از سر قانون نکنیم
وقت زیبایی شب
بگیریم دست تجاوز بکنیم پیراهن رسوایی تن
ریشه نور به آغوش بکشیم
تا شود آبستن
متولد بشود
خون سرخی که از آن
شیون خورشید بلند تر باشد
نکنیم گوش اگر
همسایه می گوید هیس
بچه خواب است
نکنید گل نزنید با شکوفه بر سر
وقت خواب است
نه
بگوییم
شب من فریاد است
تب داغم داد است
من سکوتم دادم سگ همسایه خورد
بچه ام خورشید است
خانه ما که ندارد پستو
دل من قفل نداشت
بند من پرواز است
از آن منقار بلند هجرت
دانه بر می چینم
بچه خواب است ؟
نکند بچه خوابت مرده
تو سواد دم و باز دم داری ؟
بچه ات چند ولت است
از کدام کمپانی است
پیچ کوکش کوکش
روی چپ می چرخد
روی راست میچرخد
یا فقط می دانی که مقید باشیم
عشق یخ کرده نهار سرو کنیم
تا که در یخچال هست
پیراهن دوخته بر تن بکنیم
نکنیم گوش نوار قیچی
نزنیم دست
بگوییم
حرام است نخ و سوزن یک جا
رقصشان عیب کنیم
بگوییم بی دینند
نه
شب من فریاد است
تب داغم داد است
وتنم خاک
پشت سر مبداء
روبرو قبرستان
در لغت معنی من
ترس یک وازه نامفهوم است
چه خیالی
تا بگویند که من
هند جگر خوارم
چه کنم
خون دل خوردن من
دست خودم نیست
عزیز
عشق
مهر
وصداقت
زیر جنجال سیاست
زیر آن کود و پهن
به بلندای فرود
و به اندازه یک عالمه
پستی
خوابند
وقت گل کردن ماست
وقت تقسیم دو صد بوسه ناب
به پیشانی هر کس که بگوید
یا هو
احمد شمش العلماء